ارامش در نبود برخورد و تنش نیست ،در برقراری عدالت است
فرضيه تكامل انواع داروين،
موجودات زنده را در يك روند تكاملي از موجودات قبل از خود مي داند، مثلا جد انسان
و ميموني به نام شامپانزه را يك نوع حيوانِ شبيه به انسان يا شبه ميمون مي داند. طبق
اين فرضيه روند تكاملي موجودات زنده از تك سلولي شروع شده و در اثر تكامل رفته رفته پيشرفته تر و
كامل تر شده اند و آخرين موجود اين سلسله، انسان است. حال در اين مقاله به ارزش هاي
علمي اين فرضيه و اشكالات آن مي پردازيم. اميد است كه سودمند واقع بشه.
ارزش علمي فرضيه
تكامل از دیدگاه فلسفه علم
دانشمندان فلسفه علم كه ارزش
نظريّات علمي را بررسي مي كنند، معتقدند كه فرضيه تكاملِ انواع داروين، به طور كلّي
فاقد خصوصيّات يك نظريه علمي- تجربي است. چون از نظر فلسفه علم، يك نظريه علمي-
تجربی، بايد دارای سه ويژگي باشد:
1-
ويژگي آزمايش پذيری
2-
ويژگي پيش بيني كنندگی
3-
ويژگي ابطال پذيری.
خاصيت آزمايش پذيري يعني اينكه
بايد بتوان با ترتيب دادن آزمايش و تكرار آن آزمایش به دفعات متعدد،صحّت نظريه را
تأييد كرد؛ مثلا می توان آب را بارها و بارها جوشاند و درجه جوش آن را اندازه گرفت؛
وملاحظه نمود که آیا آب خالص همیشه در صد درجه به جوش می آید یا نه؟ در حالي كه
ادعای فرضيه تكامل انواع داروین، كه می گوید موجودات زنده از همدیگر منشعب می شوند،
قابل آزمايش نيست؛ و ما هيچ گاه نمي توانيم پديده تكامل را در طبیعت یا در
آزمایشگاه با حواسّمان ـ چه بدون وسائل و چه با وسائل ـ مشاهده كنيم. آنچه در دست
دانشمندان دیرینه شناس است تنها يك سري فسيل است؛ كه آن هم يقينا فسيل تمام موجودات
گذشته نيست؛ چون اوّلا هر استخواني تبديل به فسيل نشده است؛ چرا كه تبدیل استخوان
به فسیل در شرایط خاصّی رخ می دهد؛ ثانيا دانشمندان نمي توانند تمام زمين را براي
يافتن فسيلها كاوش كنند.
در فرضيه تكامل داروين، از تشابه
فسيلها به اين نتيجه مي رسند كه صاحبان اين فسيلها، تكامل يافته از يكديگرند. در
حالي كه اين كافي براي اثبات يك فرضيه نيست؛ و در واقع نوعی فرضیه سازی علمی تخیلی
است. آنچه براي ما يقيني است اين است كه در گذشته موجوداتي زندگي مي كرده اند؛ و
برخي از آنها شبيه هم بوده اند؛ ولي ما از هيچ راه علمي و تجربي نمي توانيم به دست
آوريم كه حتما بعضي از اين موجودات مشابه، از بعض ديگر مشتق شده اند. چون ما
تنهاخود فسيلها و تشابه آنها را مي بينيم نه تبديل آنها به همديگر را؛ و لازمه
تشابه بين دو موجود؛ ارتباط آنها باهم نيست؛ اگر لازمه تشابه دو موجود زنده ارتباط
آنها با همدیگر بود در آن صورت می توانستیم با یقین حکم کنیم که هر دو انسان شبیه
به هم فرزندان دوقلوی یک پدر و مادرند؛ اما چنین حکمی عقلانی نیست؛ آيا با ديدن دو
انسان بسيار شبيه به هم مي توان به طور قطع و يقين گفت كه آن دو، فرزندان دوقلوي يك
پدر و مادرند؛ بلي از نظر روانشناختي ما يقين مي كنيم كه اين دو نفر فرزندان دوقلو
ي يك پدر و مادرند؛ ولي از نظر منطقي چنين يقيني حاصل نمي شود؛ چون ممكن است؛ دو
نفر كه شباهت بسيار زيادي به هم دارند؛ در عالم واقع هيچ رابطه فاميلي باهم نداشته
باشند؛ لذا از شباهت فسيلها تنها مي توان حدس زد كه اين موجودات از همديگر مشتق شده
اند؛ و علم به دنبال یقین منطقي است نه حدس و گمان كه يقين روانشناختي است.
خصوصيت دوم يك نظريه علمي خاصيت
پيش بيني كنندگي آن است؛ يعني يك نظريه علمي بايد بتواند با فرمولهاي خود اتفاقات
بعدي را پيش بيني كند. مثلا بر اساس قانون جاذبه عمومي نيوتن مي توان از مطالعه وضع
فعلي خورشيد و زمين و ماه، پيش بيني كرد كه در چه روزي كسوف رخ خواهد داد. ولي با
فرضيه تكامل داروين نمي توان پيش بيني كرد كه مثلا صدميليون سال بعد موجودات زنده
فعلي به چه صورتي درخواهند آمد. مثلا این فرضيه نمی تواند به طور قطع پیش بینی کند
که آيا گردن زرّافه در صد میلیون سال دیگر باز درازتر خواهد شد یا نه ؟ اگر فرضيه
تكامل انواع، يك قانون علمي بود بايد با بررسی وضع فعلی موجودات زنده مي توانست
آینده آنها را پيش بيني كند؛ همانطور که نظریه جاذبه عمومی نیوتن با بررسی وضع فعلی
سیارات می تواند موقعیّت آنها را در زمان آینده پیش بینی نمايد.
الف)
در مورد چگونگی تبدیل مواد شیمیایی -مثلا اسیدهای آمینه- به موجودات زنده
ب)
در مورد چگونگی تبدیل تک سلولی ها به موجودات پر سلولی.
4-
بین موجودات زنده تفاوت مغزی و هوشی چندانی ملاحظه نمی شود؛ مثلا شامپانزه که
کاملترین مغز را بین حیوانات دارد، تنها اندکی از یک نوع میمون دیگر به نام
اورانگوتان، باهوشتر است؛ اورانگوتان نیز تنها کمی از باهوشترین حیوان قبل از خود
ــ در رتبه هوشی ــ باهوشتر است و... اما بین انسان و شامپانزه فاصله هوشی، به شدت
زیاد است؛ میمون اعداد کوچک را می شناسد؛ اما انسان، دم از بی نهایتها می زند.
میمونها برای ارتباط باهمدیگر تنها چند علامت محدود دارند؛ و زبان به معنی واقعی
کلمه در آنها وجود ندارد؛ در حالی که انسانها با میلیون ها واژه و با هزاران زبان و
لهجه با همديگر سخن می گویند. قدرت کشف و اختراع میمونها نیز با انسان قابل مقایسه
نیست. همچنین هنر و اخلاق و عقیده و آرمان و... همگی اموری مختص انسانند. حال سؤال
این است که این فاصله عمیق بین انسان و حیوان چگونه به وجود آمده است؟ فرضيه تکامل
انواع داروین قادر به جواب گویی به این سوال نیست. لذا برخی از اندیشمندان انسان را
از پدیده تکامل استثناء کرده و گفته اند : فرضیه تکامل فقط شامل حیوانات می شود؛ و
خلقت انسان از خلقت دیگر موجودات جداست. برخی نیز گفته اند مغز انسانهای بدوی ناقص
تر از انسان فعلی بوده است؛ و به مغز میمونها نزدیکتر بوده است؛ اما یافته های فسیل
شناسان نشان داده است که اندازه مغز انسانهای غارنشین هفت هزار سال قبل با مغز
انسان های فعلی تفاوتی نداشته است.
5-
در زمان اجداد زرّافه ها حيوانات زيادي بودند كه از برگ درختان تغذيه مي كردند پس
چرا آنها در رقابت با زرّافه ها از بين نرفتند؛ يا چرا آنها گردن دراز نشدند؟ و ... دروغ داروينيزم :"حيات يك زدوخورد است" خداوند اغتشاش را لعنت کرده است کُشتن انساني که هيچ گونه گناهي ندارد
در قرآن از گناهان کبيره شمرده شده است «هر کسي نفسي را بدون اينکه به
نفسي ديگر و يا اينکه به فسادي در روي کره زمين قاطي شده باشد(بجاي بي
خود)بکُشد،انگار که تمام انسانها را کُشته است.و هر کسي که مانع از کُشته
شدن کسي و يا اينکه او را برانگيخته باشد انگار تمام انسانها را برانگيخته
کرده است.قسم به خدا که نمايندگان ما به اوبا تمام دلايل روشن آمده
اند.پُشت سر اين يک خيلي از آنها در روي کره زمين اندازه از دستشان در
رفته است»(سوره مائده،32) www.porseman.org برای ادامه این موضوع کمی منتظر باشید
بسم الله الرحمان الرحیم حسین علیه السلام بیشتر از آب تشنه لبیک بود
لبیک به حسین یعنی چی؟این ساعت همین الان لبیک
به حسین یعنی چی؟ لبیک یا حسین یعنی حنُ سَوفَ نَبقی هُنا
(ما اینجا خواهیم ماند)
وسَوفَ یَبقی نِدائُنا
(و ندای ما خواهد ماند)
(.....)
أن یَفهَمَهُ الإِمِرِکیّون
(که آمریکاییها آنرا بفهمند)
أمِرِکیّیون لا یَعرِفون ماذا یَعنی لبّیکَ یا حُسَین
(آمریکاییها نمی دانند لبیک یا حسین یعنی چه)
(.......)
لَبّیکَ یا حُسَین یَعنی أنَّکَ تَکونُ حاضِراً فی المَعرَکَه
(لبیک یا حسین یعنی اینکه در معرکه جنگ حاضر باشی)
وَلو کُنتَ وَحدَه
(هر چند تنها باشی)
وَلو تَرَکَکَ النّاس
(وهر چند مردم تو را رها کرده باشند) وَاتَّهَمَکَ النّاس(وتو را متهم کرده باشند) وَخَذَلَکَ النّاس
(و تو را بی یاور گذاشته باشند)
لبّیکَ یا حُسَین یَعنی أن تَکونَ أنتَ و مالُکَ
وَ أ هلُکَ وَ أولادُکَ فی هذه المَعرَکه
ّّ [لبیک یا حسین یعنی تو و
مالت و زن و فرزندانت در این معرکه جنگ باشید]
لَبَّیکَ یا حُسَین یَعنی أن تَدفَعَ الاُمُّ بِوَلَدِها لِیُقاتل
(لبیک یا حسین یعنی مادر فرزندش را به میدان جنگ
بفرستد)
فَإذا استُشهِدَ و احتُزَّ رأسُه
وَ اُلقیَ بِهِ إلی آُمِّهِ
[ و هنگامی که فرزندش شهید شدو سرش بریده شد و به
سوی مادرش انداخته شد ]
وَضعتهُ فی حِجرِها
وَ مَسَحَت الدَّمَ و التُّرابَ عن وَجهِهِ
وَ قالَت لَهُ راضیَةً مُحتَسِبَةً
بَیَّضَ اللّهُ وَجهَکَ یا بُنَیَّ
کَما بیَّضتَ وَجهی عِندَ فاطِمَةَ الزَّهراءِ یَومَ القیامَه
[مادرش آنرا به خانه برده،خاک و خون را از آن پاک کرده
به او بگوید:از توراضی هستم
خداوند رو سفیدت کند همانطور که مرا برای روز
قیامت و نزد فاطمه زهرا رو سفید کردی ]
هذا یَعنی لَبَّیکَ یا حُسَین
(این است معنای لبیک یا حسین)
لَبَّیکَ یا حُسَین یَعنی أن تأتی الاُمُّ وَ الاُختُ وَ الزّوجَه
لِتُلبِسَ زوجَها أو أخاها أو إبنَها
جامةَ الحَرب و تَد فَعُه إلی الجِهاد
[لبیک یا حسین یعنی مادرو خواهر و زن می آید
تا شوهر یابرادر یا فرزندش را لباس
رزم بپوشاند و او را راهی میدان جنگ کند]
لبّیکَ یا حسَین یَعنی أن تُقَدِّمَ زَینَبُ
لأخیها الحُسَین جَوازَ المَنیَّةِ و الشَّهادة
هذا یَعنی لَبَّیکَ یا حُسَین
[لبیک یا حسین یعنی زینب جواز مرگ و شهادت را به
برادرش حسین
تقدیم کند این یعنی لبیک یا حسین]
وَ بِهِ نَختُم لِیَسمَعَهُ العالم
[و با این کلام سخن را خاتمه می دهیم تا جهانیان آنرا
بشنوند] العَمَل
العَمَل إذااحتاجوا
الینا فی ساحةٍ اُخری
[هر جای دنیا که به ما نیاز باشد ما حاضریم]
لَن نکونَ حَمَلَةَ الأکفانِ فَقَط
وَ إنَّما سَنَکونُ حَمَلَةَ الأکفانِ وَ السِّلاح
و اینگونه نیست که فقط کفن پوش باشیم
بلکه ما کفن پوش و سلاح به دست خواهیم بود
دشمن
مقابل حسین علیه السلام ،دشمن اسلام چطور از پا در می آد؟ جنگ
امروز چیه؟
آیا
ابوالفضلی هستی که سردم دار کفر بگه علمدار این علم چه کسی بود؟
آیا حبیب بن مظاهر هستی که تیر به جان بخری؟ یا همان دشمنی هستی ،همان سیاه لشکری هستی در سپاه دشمن که ایستاد و سکوت
کرد و حتی دست به نیزه و حتی سنگ هم نبرد ؟ یا حرمله ای هستی در پوسته ی جدید خود که به امام زمان خود تیر پرت می
کنی؟ لبیک بر حسین علیه السلام یعنی ... راهش پر ره رو باد
امام عسکری(علیه السلام)پس از حمد و ثنای ربوبی و صلوات و سلام بر پیامبر (صلی الله علیه وآله)و عترت طاهرینش خطاب به ابن بابویه قمی (پدر شیخ صدوق)مینویسد: بِسْمِ
اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ « الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ و
العاقبة للمتّقين و الجنّة للموحّدين و النّار للملحدين و لا عدوان الّا
على الظّالمين و لا اله الّا اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ و الصّلوة على
خير خلقه محمّد و عترته الطّاهرين. امّا
بعد اوصيك يا شيخى و معتمدى و فقيهى ابا الحسن علىّ بن الحسين بن بابويه
القمىّ- وفّقك اللَّه لمرضاته و جعل من صلبك اولادا صالحين برحمته- بتقوى
اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاةِ فانّه لا تقبل الصّلاة
من مانع الزّكاة و اوصيك بمغفرة الذّنب و كظم الغيظ و صلة الرّحم و مواساة
الاخوان و السّعى في حوائجهم في العسر و اليسر و الحلم و التّفقّه في
الدّين و التّثبّت في الامر و التّعاهد للقرآن و حسن الخلق و الامر
بالمعروف و النّهى عن المنكر، فانّ اللَّه عزّ و جلّ قال: لا خَيْرَ فِي
كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ
أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ و اجتناب الفواحش كلّها و عليك بصلاة اللّيل
فانّ النّبىّ صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم اوصى عليّا عليه السّلام
فقال: يا علىّ عليك بصلاة اللّيل عليك بصلاة اللّيل عليك بصلاة اللّيل و من
استخفّ بصلاة اللّيل فليس منّا، فاعمل بوصيّتى و أمر شيعتى حتّى يعملوا
عليه و عليك بالصّبر و انتظار الفرج فانّ النّبىّ صلّى اللَّه عليه و آله و
سلّم قال: افضل اعمال امّتى انتظار الفرج، و لا تزال شيعتنا في حزن حتّى
يظهر ولدى الّذى بشّر به النّبىّ صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بملاء
الارض قسط و عدلا كما ملئت ظلما و جورا. فاصبر يا شيخى يا ابا الحسن علىّ و
أمر جميع شيعتىبالصّبر فانّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ
مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ و السّلام عليك و على جميع
شيعتنا و رحمة اللَّه و بركاته و صلّى اللَّه على محمّد و آله» ترجمه: یا شیخی و معتمدی و فقیهی ابا الحسن علی بن الحسین القمی وفّقک اللّه لمرضاته و جعل من صلبک اولادا صالحین برحمته. ای فقیه بزرگوار و مورد اعتمادم ابوالحسن علی بن حسین قمی! خداوند تو را بر انجام افعال پسندیده حق توفیق دهد و از نسلت به رحمت و کرمش فرزندان شایستهای به وجود آورد تو را وصیت میکنم به تقوای الهی، بپا داشتن نماز و پرداخت زکات زیرا نماز کسانی که زکات نمیدهند پذیرفته نمیشود، و تو را وصیت میکنم به گذشت از گناه دیگران، فرو بردن خشم، صله رحم، همدردی با برادران و کوشش در انجام نیازمندیهای آنان در هنگامه کارها، هم پیمانی با قرآن، خوش خلقی و امر به معروف و نهی از منکر چرا که خداوند متعال میفرماید: لا خیر فی کثیر من نجویهم الاّ من أمر بصدقة او معروف او اصلاح بین النّاس. در بسیاری از گفتگوهای درگوشی آنان خیری نیست جز آن کس که به صدقه یا معروفی امر کند و یا میان مردم اصلاح نماید و دوری از تمام پلیدیها و زشتیها و بر تو باد به نماز شب خواندن! زیرا پیامبر اکرم (ص)بهامام علی (ع)چنین سفارش کرد و فرمود: ای علی! بر تو باد به نماز شب خواندن - و این جمله را سه بار تکرار نمود - و هرکس نماز شب را سبک بشمارد از ما نیست. پس توصیه مرا بکار بند و شیعیانم را بر انجام آن فرمان ده تا عمل کنند. و بر تو باد به صبر و انتظار فرج زیرا پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)فرمود: برترین اعمال امت من انتظار فرج است. امت من و شیعیان ما همواره اندوهگین خواهند بود تا فرزندم که پیامبر (ص)بشارت ظهور او را داده است قیام کند؛ او زمین را پس از آنکه پر از ظلم و ستم شده است سرشار از عدالت و برابری خواهد بود. ای شخصیت بزرگ من! ( ابن بابویه قمی) پس صبر کن و شیعیانم را به صبر دستور ده، زیرا زمین از آن خداوند است به هرکس از بندگانش که بخواهد واگذار میکند و فرجام نیک از متقین خواهد بود . والسلام علیک و علی جمیع شیعتنا و رحمة اللّه و برکاته
خاصيت سوم يك نظريه علمي، خاصيت ابطال پذيری است؛ يعني يك نظريه علمي بايد بگويد كه
در چه شریطي ابطال مي شود؛ مثلا نظريه جاذبه عمومي نيوتن مي گويد كه اگر ماده اي
پيدا شود كه جذب مواد ديگر نشود و عدم جذب آن نيز ناشي از يك نيروي مزاحم نباشد در
آن صورت قانون جاذبه عمومي از عموميت مي افتد؛ و نقض می شود؛ يا نظریه نسبيّت خاصّ
اینشتين مدّعي است كه اگر ذره اي مادّي يافت شود كه سرعت آن بالاتر از سرعت نور
باشد در آن صورت، نظریه نسبيّت خاصّ باطل مي شود.يعني از خصوصيّات نظريه علمي يكي
هم اين است كه بتواند موارد نقض خود را بيان كند. اگر چنين نباشد آن نظريه
توتولوژيك خواهد بود؛ و فرضيه تكامل انواع داروین، يك فرضيه توتولوژيك است؛ يعني با
هر فرضي سازگار است؛ و نمی گوید که در چه شرایطی ابطال می شود. مثلا زرّافه الآن
گردن دراز است. فرضيه تكامل مدّعي است كه شرايط ويژه اي باعث گردن دراز شدن زرّافه
شده است؛ اگر گردن زرّافه كوتاه بود باز نظريه تكامل مي گفت كه شرايط ويژه اي باعث
كوتاهي گردن آن شده است؛ لذا اين نظريه نمي گويد كه چرا موجودات چنين هستند كه مي
بينيم بلكه مي گويد چون موجودات چنين هستند پس در گذشته چنان بوده اند؛ آن هم با
حدس و گمان مبتني بر يافته هاي فسيل شناسان، نه بر اساس مشاهده ی واقعي و تجربه.
بنابر اين فرضيه تكامل انواع هنوز، قطعيت علمي كه سهل است،به حدّ يك نظريه
علمي-تجربی هم نرسيده است. لذا اين فرضيه در بين دانشمندان غربي هم منتقدين زيادي
دارد؛ لكن فرهنگ و سياست سكولار غربي بر آن است كه اين فرضيه را به عنوان يك نظريه
علمي به خورد بشريت دهد؛ چرا كه اين فرضيه مي تواند پايه مناسبي براي چنان فرهنگ و
سياستي باشد؛ چون بنا به اصل انتخاب اصلح که در این نظریه وجود دارد؛ پيام آن در
نظام سياسي آن است كه : «حق با قوي تر است؛ و بقا با آن كسي است كه قويتر باشد» و
اين همان شعار كشورهاي غربي است.
اشکالات نقضي فرضيه تکامل داروین:
1- گفته شد که مدعای فرضيه تکامل در مورد
موجودات بزرگ و پرسلولی مثل حشرات و پرندگان و... قابل آزمایش نیست؛ چرا که اولا به
ادعای این نظریه این روند میلیونها سال طول کشیده است؛ و ثانیا میلیونها عامل بر آن
تاثیر داشته اند که عملا نمی توان همه را مشخص نمود. اما ادعای این نظریه در دو
مورد قابل آزمایش است:
ما در جهان امروزمان هم مواد شیمیایی تشکیل دهنده موجودات زنده را در دست داریم، هم
تک سلولی ها را؛ همچنین می دانیم که شرایط تبدیل این ترکیبات شیمیایی به تک سلولی
ها و شرایط تبدیل تک سلولی ها به پر سلولی ها محدود و قابل مشابه سازی در
آزمایشگاهند. بنابراین اگر فرضيه تکامل داروین درست است، پس باید بتوان در این دو
مورد آن را در آزمایشگاه به اثبات رساند؛ در حالی که هیچ دانشمندی تا به حال
نتوانسته است یک تک سلولی كامل را از ترکیبات شیمیایی بدست آورد؛ یا نشان دهد که از
ترکیب چند تک سلولی یک چند سلولی درست می شود.
2- هم اکنون موجودات زنده ای در روی زمین
زندگی می کنند که در زمان دایناسورها نیز به همین شکل کنونی وجود داشته اند و
فسیلهای آنها که از زمان دایناسور ها به دست آمده است نشان می دهد که در طی این
میلیونها سال هیچ تغییری نکرده اند. فرضيه تکامل از توجیه این امر که چرا این
موجودات در طی میلیونها سال تغییر نکرده اند عاجز است؛ در حالی که در این مدت شرائط
زندگی این موجودات تغییرات بسیاری کرده است.
3- فرضيه تکامل انواع، مدعی است که بنا به اصل
تنازع بقا یا انتخاب اصلح، همواره آن موجودی به حیات خود ادامه خواهد داد که از
دیگر رقبای خود در حیات قویتر و با طبیعت سازگارتر است. یافته های فسیل شناسان،
نشان داده است که قبل از نسل انسان و میمون (شامپانزه) نسلی می زیسته است که از نظر
مغزی کاملتر از میمون ولی ناقص تر از انسان بوده است؛ فرضيه تکامل مدعی است که برخی
از این موجودات در شرایط خاصی تبدیل به میمون شده اند و برخی دیگر در شرایط خاص
دیگری تبدیل به انسان شده اند؛ حال سؤال این است که چرا این موجود انسان نما، مغز
متکامل خود را از دست داده و تبدیل به میمون شده است؛ چگونه است که این موجود با آن
مغز کاملتر از مغز میمون، نتوانسته است به حیات خود ادامه دهد ولی میمونی که ناقصتر
از او بوده توانسته است به حیات خود ادامه دهد؛ طبق اصل انتخاب اصلح همواره عامل
مثبت می ماند و عامل منفی از بین می رود. آیا باهوش بودن برای حفظ حیات عامل منفی
بود؟ شکی نیست که هوش قویترین عامل بقا است.بنابر این اصل تنازع بقا یا اصل انتخاب
اصلح نمی تواند اصلی کلی باشد.










گر چه ما هرگز موافق مكتبهاى يك
بعدى كه همه چيز را در بعد اقتصادى خلاصه مى كنند و انسان و ابعاد وجود او را
نشناخته اند نيستيم ، ولى با اين حال اهميت ويژه مسائل اقتصادى را در سرنوشت
اجتماعات هرگز نمى توان از نظر دور داشت ، آيات فوق نيز اشاره به همين حقيقت مى
كند، چرا كه يوسف از ميان تمام پستها انگشت روى خزانه دارى گذاشت ، زيرا مى دانست
هر گاه به آن سر و سامان دهد قسمت عمده نابسامانيهاى كشور باستانى مصر، سامان خواهد
يافت ، و از طريق عدالت اقتصادى مى تواند سازمانهاى ديگر را كنترل كند.
در
روايات اسلامى نيز اهميت فوق العادهاى به اين موضوع داده شده است از جمله در حديث
معروف على (عليهالسلام ) يكى از دو پايه اصلى زندگى مادى و معنوى مردم (قوام الدين
و الدنيا) مسائل اقتصادى قرار داده شده است ، در حالى كه پايه ديگر علم و دانش و
آگاهى شمرده شده است .
گر چه مسلمين تاكنون اهميتى را كه اسلام به اين بخش از
زندگى فردى و اجتماعى داده ناديده گرفته اند، و به همين دليل از دشمنان خود در اين
قسمت عقب مانده اند، اما بيدارى و آگاهى روز افزونى كه در قشرهاى جامعه اسلامى ديده
مى شود، اين اميد را به وجود مى آورد كه در آينده كار و فعاليتهاى اقتصادى را به
عنوان يك عبادت بزرگ اسلامى تعقيب كنند و با نظام صحيح و حساب شده عقبماندگى خود را
از دشمنان بيرحم اسلام از اين نظر جبران نمايند.
ضمنا تعبير يوسف كه مى گويد
(انى حفيظ عليم ) دليل بر اهميت مديريت در كنار امانت است ، و نشان مى دهد كه
پاكى و امانت به تنهائى براى پذيرش يك پست حساس اجتماعى كافى نيست بلكه علاوه بر آن
آگاهى و تخصص و مديريت نيز لازم است ، چرا كه (عليم ) را در كنار
(حفيظ) قرار داده است .
و ما بسيار ديده ايم كه خطرهاى ناشى از
عدم اطلاع و مديريت كمتر از خطرهاى ناشى از خيانت نيست بلكه گاهى از آن برتر و
بيشتر است !
با اين تعليمات روشن اسلامى نميدانيم چرا بعضى مسلمانان به مساله
مديريت و آگاهى هيچ اهميت نمى دهند و حداكثر كشش فكر آنها در شرائط واگذارى پستها،
همان مساله امانت و پاكى است با اينكه سيره پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و
على (عليهالسلام ) در دوران حكومتشان نشان مى دهد، آنها به مساله آگاهى و مديريت
همانند امانت و درستكارى اهميت مى دادند.
3 - نظارت بر مصرف در مسائل اقتصادى
تنها موضوع توليد بيشتر مطرح نيست ، گاهى كنترل مصرف از آن هم مهمتر است ، و به
همين دليل در دوران حكومت خود، سعى كرد، در آن هفت سال وفور نعمت ، مصرف را به شدت
كنترل كند تا بتواند قسمت مهمى از توليدات كشاورزى را براى سالهاى سختى كه در پيش
بود، ذخيره نمايد.
در حقيقت اين دو از هم جدا نمى توانند باشند، توليد بيشتر
هنگامى مفيد است كه نسبت به مصرف كنترل صحيحترى شود، و كنترل مصرف هنگامى مفيدتر
خواهد بود كه با توليد بيشتر همراه باشد.
سياست اقتصادى يوسف (عليهالسلام ) در
مصر نشان داد كه يك اقتصاد اصيل و پويا نميتواند هميشه ناظر به زمان حال باشد، بلكه
بايد آينده و حتى نسلهاى بعد را نيز در بر گيرد، و اين نهايت خودخواهى است كه ما
تنها به فكر منافع امروز خويش باشيم و مثلا همه منابع موجود زمين را غارت كنيم و به
هيچوجه به فكر آيندگان نباشيم كه آنها در چه شرائطى زندگى خواهند كرد، مگر برادران
ما تنها همينها هستند كه امروز با ما زندگى مى كنند و آنها كه در آينده مى آيند
برادر ما نيستند.
جالب اينكه از بعضى از روايات چنين استفاده مى شود كه يوسف
براى پايان دادن به استثمار طبقاتى و فاصله ميان قشرهاى مردم مصر، از سالهاى قحطى
استفاده كرد، به اين ترتيب كه در سالهاى فراوانى نعمت مواد غذائى از مردم خريد و در
انبارهاى بزرگى كه براى اين كار تهيه كرده بود ذخيره كرد، و هنگامى كه اين سالها
پايان يافت و سالهاى قحطى در پيش آمد، در سال اول مواد غذائى را به درهم و دينار
فروخت و از اين طريق قسمت مهمى از پولها را جمع آورى كرد، در سال دوم در برابر
زينتها و جواهرات (البته به استثناى آنها كه توانائى نداشتند) و در سال سوم در
برابر چهارپايان ، و در سال چهارم در برابر غلامان و كنيزان ، و در سال پنجم در
برابر خانه ها، و در سال ششم در برابر مزارع ، و آبها، و در سال هفتم در برابر خود
مردم مصر، سپس تمام آنها را (به صورت عادلانه اى ) به آنها بازگرداند، و گفت هدفم
اين بود كه آنها را از بلا و نابسامانى رهائى بخشم .
» لبیک یا حسین
» اهميت مسائل اقتصادى و مديريت
» صلوه اللیل
» ملاقات مرحوم حاج محمد اسماعيل دولابی با عارف والا حضرت آيت الله محمدجواد انصاری همدانی(ره)
» پرسشهای شما و پاسخ های آیت الله بهجت(رحمه الله علیه)
» زماااااانی . . .
» پیر حکمت
» عالم خلق از ديدگاه مکتب فلسفي ملاصدرا
» برای کسانی که بخواهند بهتر و تاثیرگذار تر باشند...(ان شا الله)
| Design By : Pars Skin |

